حُسن تکرار

تکرار همیشه هم ملال‌آور و قبیح نیست. اصلاً بعضی چیزها با تکرار نه‌تنها کهنه نمی‌شوند که انگار بیشتر صیقل می‌خورند و شفاف‌تر برای انسان رخ می‌نمایند. یکی از این تکراری‌های دوست‌داشتنی، محرم است. ماهی که نشستن در محضرش توفیق می‌خواهد و آموختن از او، معرفت. خدا را شکر که امسال توفیق را یافتیم، إن شاء الله که معرفتش را هم بر ما ببخشند.

خیلی از چیزهایی هم که رنگ محرم دارند، تکرارشان نشاط روحانی می‌آورد و دست انسان را پُرتر می‌کند. به‌نظر من یکی از آن‌ها مجموعهٔ 11 شب سخن‌رانی علامه جوادی آملی است که اولین بار در دههٔ اول محرم 1385 در حسینیهٔ ارشاد آمل ایراد شده است. محرم پارسال، لینک دانلود فایل‌های صوتی این مجموعه را به‌همراه نکاتی از سخنان هرشب علامه تحت عنوان مجموعهٔ «یک نکته از این معنی» در همین وبلاگ منتشر کردم. امسال هم لینک‌های دست‌رسی به همین مجموعه را دوباره منتشر می‌کنم تا إن شاء الله همگی از این مجموعهٔ معرفت‌افزا بهره ببریم.

التماس دعا

یک نکته از این معنی 1 یک نکته از این معنی 2

یک نکته از این معنی 3 یک نکته از این معنی 4

یک نکته از این معنی 5 یک نکته از این معنی 6

یک نکته از این معنی 7 یک نکته از این معنی 8

یک نکته از این معنی 9 یک نکته از این معنی 10

یک نکته از این معنی 11

در محضر علّامه 2

- اين‌كه گفته‌اند مراقب باشيد هر كاري كه مي‌كنيد اول «بسم الله» بگوييد، يك قرنطينه است، تنها ثواب نیست. آدم كاري مي‌خواهد بكند، اگر بخواهد اول بگويد خدايا به‌نام تو بايد اين كار يا واجب باشد يا مستحب، چون حرام و مكروه را كه نمي‌شود گفت خدايا به نام تو. بعد از انجام كار هم که انسان می‌گوید «الحمد لله ربّ العالمين»، اگر اين كار ـ خداي ناكرده ـ خلاف بود مگر مي‌شود گفت خدايا تو را شكر كه من اين گناه را كردم يا اين كار مكروه را انجام دادم! حمد كار بهشتيان است كه «آخِرُ دَعْوَاهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ» (یونس/10).

ادامه نوشته

آگاه باشید!

«أَلاَ وَ إِنَّ هَذِهِ اَلدُّنْیَا اَلَّتِی أَصْبَحْتُمْ تَتَمَنَّوْنَهَا وَ تَرْغَبُونَ فِیهَا وَ أَصْبَحَتْ تُغْضِبُکُمْ وَ تُرْضِیکُمْ لَیْسَتْ بِدَارِکُمْ وَ لاَ مَنْزِلِکُمُ اَلَّذِی خُلِقْتُمْ لَهُ وَ لاَ اَلَّذِی دُعِیتُمْ إِلَیْهِ أَلاَ وَ إِنَّهَا لَیْسَتْ بِبَاقِیَةٍ لَکُمْ وَ لاَ تَبْقَوْنَ عَلَیْهَا وَ هِیَ وَ إِنْ غَرَّتْکُمْ مِنْهَا فَقَدْ حَذَّرَتْکُمْ شَرَّهَا فَدَعُوا غُرُورَهَا لِتَحْذِیرِهَا وَ أَطْمَاعَهَا لِتَخْوِیفِهَا وَ سَابِقُوا فِیهَا إِلَى اَلدَّارِ اَلَّتِی دُعِیتُمْ إِلَیْهَا وَ اِنْصَرِفُوا بِقُلُوبِکُمْ عَنْهَا وَ لاَ یَخِنَّنَّ أَحَدُکُمْ خَنِینَ اَلْأَمَةِ عَلَى مَا زُوِیَ عَنْهُ مِنْهَا وَ اِسْتَتِمُّوا نِعْمَةَ اَللَّهِ عَلَیْکُمْ بِالصَّبْرِ عَلَى طَاعَةِ اَللَّهِ وَ اَلْمُحَافَظَةِ عَلَى مَا اِسْتَحْفَظَکُمْ مِنْ کِتَابِهِ أَلاَ وَ إِنَّهُ لاَ یَضُرُّکُمْ تَضْیِیعُ شَیْ‏ءٍ مِنْ دُنْیَاکُمْ بَعْدَ حِفْظِکُمْ قَائِمَةَ دِینِکُمْ أَلاَ وَ إِنَّهُ لاَ یَنْفَعُکُمْ بَعْدَ تَضْیِیعِ دِینِکُمْ شَیْ‏ءٌ حَافَظْتُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَمْرِ دُنْیَاکُمْ أَخَذَ اَللَّهُ بِقُلُوبِنَا وَ قُلُوبِکُمْ إِلَى اَلْحَقِّ وَ أَلْهَمَنَا وَ إِیَّاکُمُ اَلصَّبْرَ»

«آگاه باشید، همانا این دنیا که آرزوى آن را مى‏کنید و بدان روى مى‏آورید، و شما را گاهى به خشم مى‏آورد و زمانى خشنود مى‏سازد، خانة ماندگار شما نیست، و منزلى نیست که براى آن آفریده و به آن دعوت شدید، آگاه باشید نه دنیا براى شما جاودانه و نه شما در آن جاودانه خواهید ماند.

دنیا گرچه از جهتى شما را مى‏فریبد ولى از جهت دیگر شما را از بدی‌هایش مى‏ترساند، پس براى هشدارهایش از آن‌چه مغرورتان مى‏کند چشم پوشید، و به‌خاطر ترساندنش از طمع‌ورزى در آن بازایستید، به خانه‏اى که دعوت شدید سبقت گیرید، و دل از دنیا برگیرید، و چونان کنیزکان براى آن‌چه که از دنیا از دست مى‏دهید گریه نکنید، و با صبر و استقامت بر اطاعت پروردگار، و حفظ و نگهدارى فرامین کتاب خدا، نعمت‏هاى پروردگار را نسبت به خویش کامل کنید.

آگاه باشید، آنچه براى حفظ دین از دست مى‏دهید زیانى به شما نخواهد رساند! آگاه باشید، آنچه را با تباه ساختن دین به دست مى‏آورید سودى به حالتان نخواهد داشت! خداوند دل‏هاى ما و شما را به سوى حق متوجّه سازد و صبر و استقامت عطا فرماید.»

(نهج‌البلاغه، بخشی از خطبة 173 تحت عنوان «شناخت دنیا»، ترجمة مرحوم دشتی، نشر الهادی، 1379)

در محضر علّامه 1

محرّم پارسال اولین مرتبه‌ای بود که بخش‌هایی از سخنان آیت‌الله جوادی آملی را در وبلاگ منتشر کردم. از این به بعد اگر رخصت داشته باشم، هرازگاه نکاتی از یکی از جلسات درس اخلاق ایشان را ذیل عنوان «در محضر علّامه» در همین وبلاگ منتشر می‌کنم. لینک متن کامل مجموعة این جلسات را در سمت چپ صفحه و ذیل پیوندهای روزانه مشاهده می‌کنید. اگر وقت دارید، توصیه می‌کنم که متن کامل مبحث را هم مطالعه بفرمایید. روند کار این‌گونه خواهد بود که در صفحة اول وبلاگ یکی از نکات آن جلسه را ذکر می‌کنم و سایر نکات را می‌توانید در ادامة مطلب مشاهده فرمایید. إن شاء الله که بشنویم و به‌قدر توان به‌کار بندیم.

- حداقل همّت يك دانشجوي دانشگاه يا طالب حوزوي اين است كه درسي را كه مي‌خواند استادانه به ديگري منتقل كند. اگر درس خواندنِ کسی از اين پايين‌تر باشد، اتلاف عمر است. مستحضر هستيد كه اتلاف عمر حقيقت شرعيه ندارد يعني لازم نيست خدا آيه نازل كند كه اي طلبه، اي دانشجو! اگر طوری درس نخوانی که بتوانی آن را به نسل بعد منتقل كني، عمرت را تلف كردي!

ادامه نوشته

یک نکته از این معنی 11

معنای این‌که در سورهٔ منافقون آمده است «لاَ تُنفِقُوا عَلَی مَنْ عِندَ رَسُولِ اللَّهِ حَتَّی یَنفَضُّوا» (منافقون / 7) این نیست که به مسلمان‌ها صدقه ندهید، مسلمان‌ها که از آن‌ها صدقه نمی‌گرفتند بلکه طرف داد و ستد تجاری با آن‌ها بودند. معنای آیه این است که منافقان با کفار و قدرتمندان مالی مدینه قرار کردند تا مسلمانان را تحریم اقتصادی کنند تا آن‌که آن‌ها در تنگنا قرار گیرند و دست از پیامبر (ص) بردارند، اما آیه نازل شد که «لِلَّهِ خَزَائِنُ السَّماوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ لکِنَّ الْمُنَافِقِینَ لاَ یَفْقَهُونَ» (منافقون / 7)...

ادامه نوشته

یک نکته از این معنی 10

امام حسین (ع) در کربلا به دشمنان می‌فرمود دشمن مشترک من و شما، عامل وحدت یعنی قرآن را تقطیع کرد، «الَّذِینَ جَعَلُوا الْقُرْآنَ عِضِینَ» (حجر / 91) مانند کسانی‌که «نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَکْفُرُ بِبَعْضٍ» (مائده / 84) شدند. اگر بخشی از آیات قرآن را از بخش دیگر جدا کنند انسجام آن رخت بر می‌بندد و مکتب و کتابی که خودش متشتت شد می‌شود عامل تفرقه، نه عامل وحدت. حضرت به آن‌ها فرمود که بیایید بنشینیم بررسی کنیم براساس قرآن ما چه کرده‌ایم که خونمان را حلال کرده‌اید، «بم تستحلون دمی». عمامه که عمامه پیغمبر است، شمشیر که شمشیر پیغمبر است، در تمام روی زمین نوهٔ پیغمبر که رسمی باشد من هستم، آخر چرا این‌جا جمع شدید دارید من را می‌کشید...

/**/
ادامه نوشته

یک نکته از این معنی 9

عده‌ای بر آن‌اند که مال اصل است، عده‌ای بر آن‌اند که عقل و فطرت اصل است. آنها که مال‌پرست و مال‌دوست هستند مثل فراعنه مصر استدلالشان این بود «أ لَیْسَ لی مُلْکُ مِصْرَ» (زخرف / 51) یعنی جیب من پر از مال است. موسای کلیم گفت اشتباه می‌کنی حرف اول را جَیْب می‌زند نه جیب. جَیْب یعنی دل. خدا فرمود موسی «اُسْلُکْ یَدَکَ فی جَیْبِکَ تَخْرُجْ بَیْضاءَ» (قصص / 32) ببین دل، عقل، و فطرت چه می‌گوید. آن روز بین جیب فارسی و جَیْب عربی جنگ بود، در عصر حسین بن علی (ع) بین جَیْب حسین و جیب یزید جنگ بود...

ادامه نوشته

یک نکته از این معنی 8

ما جانی داریم و بدنی. اعضای ما هرکاری که انجام می‌دهند، جان ما از آن مطلع است. انسان کامل و معصوم در حکم جانی است که ارواح افراد جامعه، مانند اعضای بدن آن می‌باشند بنابراین هرکس هرکاری که انجام دهد، او مطلع است، او جانِ جانان است، «النَّبِيُّ أَوْلَىٰ بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنفُسِهِمْ» (احزاب / 6). فرمود پیامبر از جانِ شما عزیزتر است چرا که او به منزلة دُرّی است در صدفِ جان ما. اگر معصوم (ع) در قلمرو جانِ ما نبود که دلیلی نداشت خود را برای او فدا کنیم...

ادامه نوشته

یک نکته از این معنی 7

ما در زیارت ائمه (ع) خطاب به ایشان می‌گوییم «السلام علیک یا شریک القرآن»، قرآن هم مایهٔ حیات است، «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُمْ لِمَا يُحْيِيكُمْ» (انفال / 24)، پس این‌که رسول اکرم (ص) می‌فرماید «مَن ماتَ و لم یَعرِف إمامَ زَمانِهِ، ماتَ میتَة جاهِلِیَّةٍ»، یعنی کسی که امام زمان خویش را نشناخته باشد درواقع مُرده است، آن‌هم به مرگ جاهلیت...

ادامه نوشته

یک نکته از این معنی 6

مرگ، حاصل زندگی است. درحال مرگ، ما فاتح هستیم چرا که ما از بین نمی‌رویم بلکه با عبور از مرگ دیگر دست او به ما نمی‌رسد پس ما او را می‌میرانیم، «كُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ» (عنکبوت / 57) و نه کلُّ موتٍ یذوقُ النّفس. فرمود شما مرگ را می‌چشید و هضم می‌کنید و نه مرگ شما را. ما یک دشمن داریم و آن مرگ است که در کشاکش مردن، او را له می‌کنیم و از او عبور می‌کنیم. حال باید دید این مرگی که ما می‌خواهیم بچشیم، چیست؟ مرگ عصارة زندگی ماست. «اگر بار خار است، خود کِشته‌ای / وگر پرنیان است، خود رشته‌ای» (فردوسی). از ائمه (ع) نقل شده است که برای مؤمن هیچ لذتی بالاتر از لذت مردن نیست...

ادامه نوشته

یک نکته از این معنی 5

گاهی هست که در جامعه عقیده و اخلاق مردم محفوظ است اما سیئاتی هم در جامعه رایج است. در چنین محیطی کارهای فکری و فرهنگی و تبلیغی سودمند است، اما گاهی هست که حادثهٔ شومی خود را نشان می‌دهد که در این حال دیگر چاره‌ای جز انقلاب نیست. گذشته از این، ابی عبدالله کاری کرد که تا قیامت باقی بماند، این کاری نیست که با تدریس و تبلیغ انجام شود، خون می‌خواهد آن هم نه خون هرکسی، خون امامانه و مظلومانه می‌خواهد. ایشان درسی برای تمام مردم باقی گذاشت، فرمود اگر مسلمانید بگویید «نسأل الله منازل الشهداء» و اگر هم غیرمسلمان بگویید «هیهات من الذّلة»...

ادامه نوشته

یک نکته از این معنی 4

پس از 25 سال که شرایط فراهم شد و امام علی (ع) خلیفهٔ مسلمین شد، بنگرید ببینید که نالهٔ علی بن ابیطالب (ع) چیست. ایشان به هنگام نصب مالک اشتر به امارت مصر، دو نامه نوشتند، یکی برای مردم مصر که در حدود یک صفحه نکاتی را به آن‌ها گوشزد نمودند از آن جمله این‌که نگویید رهبر ما علی بن ابیطالب (ع) است چون این فقط نیمی از راه است زیرا اگر حتی رهبر، علی بن ابیطالب (ع) باشد ولی مردم در صحنه نباشند این کشور سقوط می‌کند، چه این‌که کرد...

ادامه نوشته

یک نکته از این معنی 3

اگر از ما هم بپرسند که سند این کشور 70 میلیونی ایران را چه کسی امضا کرده است، به ضرس قاطع می‌گوییم حسین بن علی (ع). اگر نبود جریان کربلا، ارتش ما که بی‌امیر بود، نیروی مردمی هم که نبود، جنگ هم که همه‌جانبه بود، چه چیزی این کشور را حفظ کرد؟ شما توی شب‌های عملیات، توی خاکریزها بودید، آن‌جا سخنی از ایران و مرز پرگهر نبود، آن‌جا یا حسین (ع) یا حسین (ع) بود، کربلا کربلا بود...

ادامه نوشته

یک نکته از این معنی 2

جمال کعبه به جامه و پرنیان نیازی ندارد، زیرا به تعبیر حکیم سنایی، جمال کعبه را همان یای «بیتي» بس است، «أَن طَهِّرَا بَيْتِيَ» (بقره / 125). حال خدا همین یاء را چندین جا در مورد انسان اضافه کرده است، «وَنَفَخْتُ فِيهِ مِن رُّوحِي» (حجر / 29)، حتی در مورد کعبه نگفته است از روح خود به او دادم لذاست که مؤمن از کعبه هم بالاتر است. حال اگر کسی برای حفظ مکتبی که انسانیت انسان را به چنین مقامی می‌رساند، نثار و ایثار کند ضرر نکرده است...

ادامه نوشته

یک نکته از این معنی 1

بعضی نوشته‌ها را می‌توان چندبار خواند و بازهم خسته نشد، بعضی فیلم‌ها را می‌توان چندبار دید و بازهم نکتهٔ جدیدی در آن‌ها یافت، و همین‌طور است در مورد سایر تولیدات فکری برخی از انسان‌ها. دلایل مختلفی در وقوع چنین رویدادی دخیل هستند که بخشی از آن‌ها به ذهن و روح تولیدکنندهٔ آن اثر برمی‌گردد و بخشی هم درون ذهن و روح مخاطبی است که با یک‌بار قرار گرفتن در معرض آن اثر، بازهم گنجایش درک و دریافت بیشتر را دارد...

ادامه نوشته