برف

یکی از تصاویر زیبایی که معمولاً ممکن است در همین حوالی سال برای آدم پیش بیاید این‌طوری است: شب است و نشسته‌ای در اتاق، مشغول به دنیای مجازی هستی یا سر در کتابی داری. حواست نبوده تا برای صرفه‌جویی بیشتر در مصرف انرژی کشور و ایضاً جیب خودت کرکره را تاریک کنی یا پرده را بندازی که حفاظ‌های میان خود و دنیای بیرون را بیشتر کنی. بعدِ دقایقی که چشمانت خسته شده‌اند یا یادِ توصیه‌هایی برای کار با رایانه می‌افتی که امروز توی فلان وبسایت خوانده‌ای، چشمانت را از صفحة مقابل می‌گیری و ناخودآگاه به بیرون، آن سوی پنجره می‌دوزی. اما نگاهت چیزی می‌شود فراتر از آن 20 ثانیه استراحت چشم‌ها، هم بُعدش و هم عمقش. تاریکی نه‌چندان غلیظ شب را می‌بینی که ذره‌هایی ماه‌رنگ خرامان خرامان بر تنش می‌لغزند و بر دل شهر می‌نشینند. خوش آمدی برف! هرچند خیلی‌ها زمستان را فصل مرگ شمرده‌اند، اما تو بیا که در هر مرگی حیاتی‌ست.

امروز صبح چنین تصویری می‌خواست شکل بگیرد اما پا نگرفت. به‌قول قدیمی‌ترها برف نبود، زَهرِ هوا بود. هرچه هست آفریده‌ای است خاطره‌انگیز که خیلی‌ها در شعر و داستان و ترانه‌شان هم از آن استفاده کرده‌اند. یکی از این ترانه‌ها را که سال‌های دورتر گوش می‌دادم برایتان این‌جا می‌گذارم، یکی از کارهای حبیب (محبیان) در آلبوم «مرد تنهای شب» (1356) است.

* پی‌نوشت: به فاصلة یک شب از نوشتن این مطلب، همین تصویر برای من و احتمالاً خیلی از ساکنان مشهد اتفاق افتاد.

یک نکته از این معنی 11

معنای این‌که در سورهٔ منافقون آمده است «لاَ تُنفِقُوا عَلَی مَنْ عِندَ رَسُولِ اللَّهِ حَتَّی یَنفَضُّوا» (منافقون / 7) این نیست که به مسلمان‌ها صدقه ندهید، مسلمان‌ها که از آن‌ها صدقه نمی‌گرفتند بلکه طرف داد و ستد تجاری با آن‌ها بودند. معنای آیه این است که منافقان با کفار و قدرتمندان مالی مدینه قرار کردند تا مسلمانان را تحریم اقتصادی کنند تا آن‌که آن‌ها در تنگنا قرار گیرند و دست از پیامبر (ص) بردارند، اما آیه نازل شد که «لِلَّهِ خَزَائِنُ السَّماوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ لکِنَّ الْمُنَافِقِینَ لاَ یَفْقَهُونَ» (منافقون / 7)...

ادامه نوشته

یک نکته از این معنی 10

امام حسین (ع) در کربلا به دشمنان می‌فرمود دشمن مشترک من و شما، عامل وحدت یعنی قرآن را تقطیع کرد، «الَّذِینَ جَعَلُوا الْقُرْآنَ عِضِینَ» (حجر / 91) مانند کسانی‌که «نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَکْفُرُ بِبَعْضٍ» (مائده / 84) شدند. اگر بخشی از آیات قرآن را از بخش دیگر جدا کنند انسجام آن رخت بر می‌بندد و مکتب و کتابی که خودش متشتت شد می‌شود عامل تفرقه، نه عامل وحدت. حضرت به آن‌ها فرمود که بیایید بنشینیم بررسی کنیم براساس قرآن ما چه کرده‌ایم که خونمان را حلال کرده‌اید، «بم تستحلون دمی». عمامه که عمامه پیغمبر است، شمشیر که شمشیر پیغمبر است، در تمام روی زمین نوهٔ پیغمبر که رسمی باشد من هستم، آخر چرا این‌جا جمع شدید دارید من را می‌کشید...

/**/
ادامه نوشته

یک نکته از این معنی 9

عده‌ای بر آن‌اند که مال اصل است، عده‌ای بر آن‌اند که عقل و فطرت اصل است. آنها که مال‌پرست و مال‌دوست هستند مثل فراعنه مصر استدلالشان این بود «أ لَیْسَ لی مُلْکُ مِصْرَ» (زخرف / 51) یعنی جیب من پر از مال است. موسای کلیم گفت اشتباه می‌کنی حرف اول را جَیْب می‌زند نه جیب. جَیْب یعنی دل. خدا فرمود موسی «اُسْلُکْ یَدَکَ فی جَیْبِکَ تَخْرُجْ بَیْضاءَ» (قصص / 32) ببین دل، عقل، و فطرت چه می‌گوید. آن روز بین جیب فارسی و جَیْب عربی جنگ بود، در عصر حسین بن علی (ع) بین جَیْب حسین و جیب یزید جنگ بود...

ادامه نوشته

یک نکته از این معنی 8

ما جانی داریم و بدنی. اعضای ما هرکاری که انجام می‌دهند، جان ما از آن مطلع است. انسان کامل و معصوم در حکم جانی است که ارواح افراد جامعه، مانند اعضای بدن آن می‌باشند بنابراین هرکس هرکاری که انجام دهد، او مطلع است، او جانِ جانان است، «النَّبِيُّ أَوْلَىٰ بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنفُسِهِمْ» (احزاب / 6). فرمود پیامبر از جانِ شما عزیزتر است چرا که او به منزلة دُرّی است در صدفِ جان ما. اگر معصوم (ع) در قلمرو جانِ ما نبود که دلیلی نداشت خود را برای او فدا کنیم...

ادامه نوشته

یک نکته از این معنی 7

ما در زیارت ائمه (ع) خطاب به ایشان می‌گوییم «السلام علیک یا شریک القرآن»، قرآن هم مایهٔ حیات است، «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُمْ لِمَا يُحْيِيكُمْ» (انفال / 24)، پس این‌که رسول اکرم (ص) می‌فرماید «مَن ماتَ و لم یَعرِف إمامَ زَمانِهِ، ماتَ میتَة جاهِلِیَّةٍ»، یعنی کسی که امام زمان خویش را نشناخته باشد درواقع مُرده است، آن‌هم به مرگ جاهلیت...

ادامه نوشته

یک نکته از این معنی 6

مرگ، حاصل زندگی است. درحال مرگ، ما فاتح هستیم چرا که ما از بین نمی‌رویم بلکه با عبور از مرگ دیگر دست او به ما نمی‌رسد پس ما او را می‌میرانیم، «كُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ» (عنکبوت / 57) و نه کلُّ موتٍ یذوقُ النّفس. فرمود شما مرگ را می‌چشید و هضم می‌کنید و نه مرگ شما را. ما یک دشمن داریم و آن مرگ است که در کشاکش مردن، او را له می‌کنیم و از او عبور می‌کنیم. حال باید دید این مرگی که ما می‌خواهیم بچشیم، چیست؟ مرگ عصارة زندگی ماست. «اگر بار خار است، خود کِشته‌ای / وگر پرنیان است، خود رشته‌ای» (فردوسی). از ائمه (ع) نقل شده است که برای مؤمن هیچ لذتی بالاتر از لذت مردن نیست...

ادامه نوشته