نوای نوایی خراسان

احتمالاً کسی نتواند تاریخ دقیقی برای شروع خواندن و نواختن در میان بشر تعیین کند، البته حتماً اولی قدیمی‌تر از دومی است. صحبت درباره‌ی موسیقی فراوان بوده، هست و خواهد بود. کلیدواژه‌ی «موسیقی» را در گوگل بنویسید تا خودتان در کسری از ثانیه یکی از گواهانِ سخن من را ببینید. امّا هرچه باشد سخت است انکارِ این مطلب که موسیقی، در معنای کلّی آن، همه‌جا وجود دارد؛ افراط و تفریط هم!

در گذشته‌های دورتر گویا شاعری و نوازندگی همایند یک‌دیگر بوده‌اند. خراسان (بزرگ) هم که بی‌گمان از پایگاه‌های بی‌بدیلِ ادب این سرزمین بوده است و در نتیجه شاعرانی که در دلِ آن پرورانده می‌شدند، یادگارهای خویش را در عرصه‌ی موسیقی نیز بر جای می‌گذاشتند. یکی از آن یادگارها، دوتار است. من از سویی نه تخصصی در زمینه‌ی موسیقی دارم و از سوی دیگر قصد دارم این نوشته را هم مانند سایر نوشته‌های تاکنونِ این وبلاگ کوتاه نگه دارم؛ پس شما را ارجاع می دهم به مقاله‌ی آقای مجتبی قیطاقی که زمانی نه چندان دور در دوره‌ی راهنمایی، معلمِ هنر ما بود.

عکسی که ابتدای این مطلب آورده‌ام، متعلق است به مرحوم حاج قربان سلیمانی که برای شناخت بیشتر ایشان بازهم شما را ارجاع می‌دهم به همان منبع پیشین. چیزی که هست، قطعه‌ای است که قریب به هشت سال است به آن گوش می‌دهم و نمی‌توانم باور کنم که این نوا، حاصل بازتاب صدای دوعدد سیم در بدنه‌ای از چوب شاه‌توت+زردآلو یا گردو باشد. این تک‌نوازی را ایشان برای آلبوم «شب، سکوت، کویر» محمدرضا شجریان نواخته است. برای دریافت آن (با حجم تقریباً 2 مگابیت) کلیک کنید.
مستندی کوتاه هم به نام «زخمه‌های عشق» به همّت مجید حمیدیان و امیرحسین زمانخانی درباره‌ی مرحوم سلیمانی ساخته شده است که بخشی از آن را با حجم 35 مگابیت می‌توانید از این‌جا بگیرید (منبع اصلی فایل: آینده).

برگی از تاریخ امریکا


زمان: شنبه، 25 ژوئن 2011.
مکان: یک حراجی در دِنور.
بیلی دِ کید در اواخر سال 1880 یا اوایل سال 1881 میلادی، 25 سنت به عکاسی داد تا این عکس را جلوی یک بار در نیومکزیکو از وی بگیرد. همین شنبه‌ای که گذشت، تنها نسخه‌ی موجود از این عکس در حراجی فوق به مبلغ 2/3 میلیون دلار به فروش رسید! آقای ویلیام کاچ ساکن فلوریدا که خریدار این عکس بوده است گفته که عاشق غربِ قدیمی است و این عکس را برگی از تاریخ امریکا می‌داند. نکته‌ی جالب این‌جاست که وی این حراج را در رقابت با فردی ناشناخته از اهالی نیومکزیکو (زادگاه احتمالی و محلّ کشته شدن بیلی) برده است.
عجب تاریخ عجیب و غریبی دارد آن مملکت! یادِ این جمله‌ی تبلیغاتی فیلم «دار و دسته‌های نیویورک» افتادم که می‌گفت «امریکا در خیابان‌ها زاده شد». عجیب‌تر از آن علاقه‌ای است که مردمانش در عمل به این تاریخ دارند که یک نمونه‌اش را برایتان ذکر کردم. البته ظریفی می‌گفت که یکی از دلایل مجموعه‌داری پول‌داران در امریکا این است که ایشان به دلایل مالیاتی نمی‌توانند مبالغ زیادی پول نقد در حساب‌هایشان نگه دارند و از همین روست که به خرید مجموعه‌های قیمتی روی می‌آورند. هرچه هست عجیب است و باید، به قول رضا امیرخانی، این مردم را بسیار مطالعه کرد.

بازی بازی

تیله (توشله) بازی، کاشی‌بازی، پاسوربازی (البته نه از نوع خلافِ آن بلکه بازی با کارت‌های فوتبال، هواپیما، موتور و از این دست که امروزه نایاب شده‌اند)، سرکوکا(تشتک)بازی، جوز(گردو)بازی، بوجول‌بازی، اَلک دولک‌بازی و خیلی بازی‌های دیگر که الزاماً پسوند «بازی» را هم با خود ندارند ولی حتماً بازی هستند و چه‌قدر هم آموزنده و مفرّح. فصل تابستان، برای کودکی‌های ما همراه بود با خیلی از این بازی‌ها که هرکدام رنگی به رنگین‌کمان زندگیِ کودکانه‌ی ما می‌افزود. امروز امّا این رنگ‌ها بیشتر مجازی شده‌اند تا حقیقی، مثل خیلی دیگر از چیزهای زندگی‌مان!
گفتم شاید شما هم هوس کنید لحظاتی از تعطیلات تابستانی‌تان را با برخی از این رنگ‌های مجازی که در زندگی کودکان امروزمان بسیار فراوان شده‌اند، بیارایید (البته این‌ها نمونه‌هایی بسیار ابتدایی و کم‌رنگ هستند!). امّا یادتان نرود که یاد رنگ‌های حقیقی را هیچ‌گاه از یاد نبرید.
این لینک را یکی از دوستان برایم فرستاد و گمانم قبلاً برای تعدادی از دوستان فرستادمش:
http://www.gooyait.com/1390/02/28/5-impressive-free-html5-games-you-can-play-in-your-browser.html
این هم مجموعه‌ای دیگر:
http://www.gameaz.us