در محضر علّامه 1
جلسة 4/مهر/1392
- همة ما دو حسّ داریم: يك حسّ ظاهري كه دربارهاش گفتهاند «مَن فَقَدَ حسّاً فَقَدْ فَقَدَ علماً»، يكي هم حسّ دروني كه «مَن فقَدَ تقويً فقدْ فقَدَ عِلماً». بسنده کردن به حسّ ظاهری باعث میشود علم فرد در حوزه یا دانشگاه حتی مشکل خود او را حل نکند، چه رسد به جامعه. سخن دوم یعنی اگر كسي فاقد تقوا و پرهيزگاري بود، علمي را كه از آن ناحيه حاصل ميشود از دست ميدهد. اين بيان نوراني قرآن كريم «إِن تَتَّقُوا اللّهَ يَجْعَل لَكُمْ فُرْقَاناً» (انفال / 29) که در قالب جملة شرطی بیان شده است، ناظر به همین مسئله است.
- در جای دیگری در قرآن کریم میفرماید «فَإِنَّهَا لاَ تَعْمَي الْأَبْصَارُ وَلَكِن تَعْمَي الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُور» (حج / 46)، یعنی درون انسان چشمی هست، مؤمنان آن را دارند، اما کافران کور هستند. این بهدلیل بیتقوایی است و باید دانست که فرق بين حق و باطل، صدق و كذب، خير و شرّ، حَسن و قبيح كه مهمترين كارهاي ما با فرق بين اين امور هشتگانه است با تقوا حاصل ميشود.
- همة موجودات آیت الهی هستند اما هیچ موجودی بهاندازة انسان مرآت الهی نیست و شایستگی خلافت الهی را ندارد. موجودات از منظر قرآن کریم سه قسم هستند؛ دستة اول در نیمة اول حرکت میکنند، یعنی جماد، نبات، و حیوان. اینها در محدودة طبیعت حرکت میکنند و راهشان مشخص است حتی اگر خاکی بدل به عقیق میشود یا درختی، میوهای میدهد، بازهم در مسیری مشخص است و اینها راهی به عرش الهی ندارند.
- دستة دوم موجوداتی هستند از قبیل فرشتگان که در نیمة دوم بهسر میبرند اما منقطع از نیمة اول هستند، یعنی نمیتوانند از تراب و طین شروع کنند و به عرش الهی باز یابند. این ویژگی فقط در انسان وجود دارد و بهدلیل همین جامعالاطراف بودن است که شأن خلیفة الله شدن را دارد و در قرآن کریم فقط به او خطاب میشود: «يَا أَيُّهَا الْإِنسَانُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَي رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاَقِيهِ» (انشقاق / 6)
- اگر كسي خود را نشناخت يا ارزان فروخت، مغبون ميشود اما ممكن است اين غَبن در دنیا ظهور نكند ولي در قيامت كه حق ظاهر ميشود، افراد مغبون ميفهمند كه ضرر كردهاند. سورة مباركة «تغابن» هم براي همين نازل شده است كه «يَوْمَ يَجْمَعُكُمْ لِيَوْمِ الْجَمْعِ ذلِكَ يَوْمُ التَّغَابُنِ» (تغابن / 9) یعنی روزي كه غبنِ انسان ظاهر ميشود.
- حداقل همّت يك دانشجوي دانشگاه يا طالب حوزوي اين است كه درسي را كه ميخواند استادانه به ديگري منتقل كند. اگر درس خواندنِ کسی از اين پايينتر باشد، اتلاف عمر است. مستحضر هستيد كه اتلاف عمر حقيقت شرعيه ندارد يعني لازم نيست خدا آيه نازل كند كه اي طلبه، اي دانشجو! اگر طوری درس نخوانی که بتوانی آن را به نسل بعد منتقل كني، عمرت را تلف كردي!
- مگر ميشود ما هزارها روحاني عالِم داشته باشيم بعد مشكل امر به معروف و نهي از منكر داشته باشيم. مردم از ما عمل ميخواهند. وقتي ما طيّب و طاهر بوديم، معطّر خواهيم بود و هيچ كس هم از عطر بدش نميآيد. خُلق خوب، ادب خوب، حرف خوب، اخلاق خوب، رفتار خوب، گفتار خوب، نوشتار خوب، همه عطر جامعه است. ممكن است افراد کمي بيراهه بروند وگرنه بسياري از مردم از ما عمل ميطلبند. اگر هزارها روحاني در فضاي اين مملكت، اين كشور را معطّر بكنند هيچ مشكلي پيش نميآيد.
- ائمه(ع) به ما فرمودند کشوری که شهید در آن بیارامد، طیّب و طاهر است، «طِبْتم و طابَتِ الأرض الّتي فيها دُفِنْتُم». اگر هم سرزمینی طیّب و طاهر بشود، محصول طیّب و طاهر هم میدهد، «وَالْبَلَدُ الطَّيِّبُ يَخْرُجُ نَبَاتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ» (اعراف / 58)، که این میوه همان عزّت، استقلال، حکمت، امنیت، امانت، اقتصاد، رفاقت، مودّت، وحدت و از این قبیل است. از طرفی از پیامبر(ص) نقل شده است که در قیامت خون شهید را با مرکّب عالِم میسنجند و آنجا مشخص میشود که مرکّب عالِم سنگینتر است. پس اگر خون شهید کشور را طیّب و طاهر میکند، تألیفات علما هم باید اینچنین باشد، بنابراين كفِ درس خواندن اين است كه ما استاد بشويم و از اين بالاتر آن است كه ما معطّر بشويم، خودمان طيّب و طاهر باشيم و جامعه را هم طيّب و طاهر كنيم.