دربارهی ارتباط دنیای درون فیلم و بیرون آن
مقدمه اوّل
پیچیدگی هنر هفتم مسئلهای ناپیدا نیست. هرکسی حتی با نگاه به ظاهر آن هم میتواند متوجه درجاتی از پیچیدگی شود چرا که فیلم، هنری است که:
مقدمه اوّل
پیچیدگی هنر هفتم مسئلهای ناپیدا نیست. هرکسی حتی با نگاه به ظاهر آن هم میتواند متوجه درجاتی از پیچیدگی شود چرا که فیلم، هنری است که:
یکی از بخشهای جذاب یک اثر نمایشی (چه فیلم، چه سریال، چه تلویزیونی، چه سینمایی) میتواند عنوانبندی آن، بهویژه عنوانبندی آغازین، باشد. این مسئله در مورد سریالها نمود بیشتری دارد چراکه مرتبههای بیشتری پخش میشود و میتواند در بازهی تکّهای جدانشدنی از اثر تا چهارشاخی در میان رشتههای اعصاب بیننده حرکت کند.
مدتی است که وقتی به این عنوانبندیها بیشتر دقت میکنم، میبینم در بسیاری از آثار (بهویژه تلویزیونی) تکرار یک نامخانوادگی، که اغلب هم شبیه به نامخانوادگی یکی از سازندگان اصلی اثر مثل کارگردان میباشد، تبدیل به امری بدیهی شده است. البته شکّی نیست که این امر (همانطور که در موضوع این نوشته اشاره شده است) صرفاً حجّتی است بر استحکام هرچه بیشتر پیوندهای خانوادگی در این مرز و بوم! میپرسید چهطور؟!
فرض کنید جناب فیلمسازی را که باید مدتهای طولانی از سال را سرصحنه و دور از خانواده باشد. آیا میدانید این دوری از کانون سرد و گرم خانواده و خاندان (که غالباً هم گریبان پدر خانواده را میفشارد) تا چه میزان بر رشد و تربیت فرزندان و شکلگیری شخصیت آنها مؤثر است و میتواند موجب چه پیامدهایی شود؟ خُب، وقتی از قضای روزگارِ بهکار (در برابر نابهکار) اهل و عیال و فرزند و قوم و خویش ایشان، عدّهای از بهترینهای بالقوه و بالفعل در امورات مختلف حوزهی فعالیت پدر میباشند، چه بهتر که آنها را هم همراه خود ببرد تا هم کانون فوقالذکر از هم نپاشد و هم پولهای جناب تهیهکننده (یا بهتر است بگویم مال بنده و شما!) به جیب غریبهای سرازیر نشود.
وقتی میتوان پدر و مادر و برادر و پسر و دختر را به ایفای نقشهای اصلی گمارد چرا باید کلّی از زمان محدود ساخت اثر را به گشتن دنبال بازیگر مناسب گذراند؟! مگر بازیگر مناسب کسی نیست که متابع طبع فیلمساز باشد؟ خُب، مگر میشود کسانی که ذکرشان رفت این ویژگی را نداشته باشند! حال چه اهمیتی دارد که این عزیزان ممکن است از همان فاکتور اولیهی جسمانی هم برای ایفای نقششان محروم باشند!
تازه خیلی بهتر میشود اگر کوهها و جنگلهای اطراف روستای زادگاه فیلمساز محترم را هم بهزور (مثلاً با جلوههای پیشرفته بصری و به این بهانه که حالا بیابون از کجا پیدا کنیم!) تبدیل به صحرا و بیابان کرد تا باقیماندهی ایل و طایفه هم که به دلیل عدم آشنایی با لهجهی تهرانی نمیتوانند در نقشهای اصلی بازی کنند، به شکلی دیگر از این خوان نعمت بهرهمند شوند؛ یکی بشود مسئول حفاظت از بهائم، دیگری خوانندهای شوریده سر و آن یکی...