بیست چهارده
میشائیل بالاک صاحب توپ میشه، حرکت به سمت دروازهٔ حریف، حالا یک پاس توی عمق برای آساموا، جرالد آساموا هست و دروازهبان و ... توی دروازه، گل برای آلمان، جرالد آساموا گل میزنه.
خاطرم هست زمانی که قرار بود برای آلمان بازی کند، مخالفتهایی شده بود، حرف و حدیثهایی بود، شاید حتی تهدیدهایی. یک سیهچردهٔ غناییزاده قرار بود در ترکیب امپراتوری کلهزردها پابهتوپ شود و با حضور در پستی که بکنباوئر، رودی فولر، یورگن کلینزمن و از این دست چهرههای تیپیک آلمانی تا آن زمان بازی کرده بودند برای کشور دومش گل بزند و افتخار بیافریند.
البته آساموا آنقدر که در تیمهای باشگاهیاش میدرخشید، در تیم ملی آلمان نتوانست کاری از پیش ببرد، اما حضور او در ترکیب این تیم در آغاز قرن بیست و یکم خبر از پررنگتر شدن روندی داشت که مرزهای سیاسی را در زمین فوتبال کمرنگ میکرد. روندی که با پیشرفت زمان، بیشتر و بیشتر به پیش رفت تا آنکه یکی از نقاط اوج آن را در جام جهانی حاضر در برزیل شاهد هستیم.
دیگر حضور بازیکنان سیهچرده یا بازیکنانی با اسمهای عربی و ترکی در تیم ملی سوئیس، یعنی کشوری در قلب اروپا و در دامنهٔ رشتهٔ کوه آلپ، اصلاً عجیب نیست، بماند که گفته میشود بازیکنان این تیم از 18 ملیت مختلف هستند! بخشی از قوام استحکام خط دفاعی آلمان حالا بر عهدهٔ بوآتنگ است که پسرعمویش در تیم ملی غنا در همین جام بازی میکرد. بالوتلی ایتالیاییها را هم که کمتر کسی است نشناسد!
و این ماجرا همینطور ادامه دارد. بعضیها هم هستند، مثل همین همسایههای بعضاً ناسازگار ما، که از قوانین فعلی سوءاستفاده میکنند و بازیکن خارجی میخرند و ملیتش را تغییر میدهند و یکهو میشنوی گزارشگر میگوید جابر شاهد المقصود، بعد میبینی یک اسلاوِ کلهزرد خوشتیپ دوید آمد وسط میدان! باید دید آیا در ادامه فیفا تصمیمی برای تغییر این قوانین میگیرد یا جذابیت فوتبال کماکان بر همه چیز غلبه دارد.
تیم ملی کشورمان هم به برکت حضور جناب کیروش از این سنخ بازیکنان پیدا کرد که اوجش دروازهبانمان دَنیل داوری است با آن چهرهٔ تمام آلمانی و فارسیندانی جالبش. البته تفاوت بازیکنان دو یا چند ملیتی ما با سایر تیمها، بهویژه اروپاییها، در این است که آنها فرزندان کسانی هستند که والدین یا حتی نسلهای قبلترشان به دلایل مختلف جلای وطن کردهاند و موطن جدیدی برگزیدهاند و این فرزندان در این مملکت جدید بزرگ شده و فوتبال یاد گرفتهاند و حالا به نوعی ادای دین میکنند؛ اما مال ما بزرگشده یا حتی متولد خارج هستند و فوتبال را آنجا آموختهاند ولی نتوانستهاند به تیم ملی آن کشور راه پیدا کنند و بعد به دلیل ضعف پرورش استعدادهای داخل مرز، آمدهاند و شدهاند ثابتِ تیم ملی ایران. باید کمی به اثر دلسردکنندهٔ این کار بر جوانان داخلی اندیشید. از کجا معلوم که کسی با همین بضاعت داخلی تلاش بسیاری هم بکند، اما فردا یکی از خارج که با امکانات بهتری فوتبال آموخته یکهو نیاید و جای او را به راحتی نگیرد!؟