جلسة دهم،

-  آیاتی که در جریان کربلا مطرح هست از یک نظر به چهار بخش تقسیم می‌شود: بخش اول آیاتی است که خود امام حسین (ع) به آن‌ها استدلال کردند و قیام خود را مطابق آن‌ها دانستند. بخش دوم آیاتی است که مربوط به دشمنان سالار شهیدان است که ایشان آن‌ها را بر اعمال دشمنانشان منطبق کرد و آنها را مشمول این بخش دوم از آیات دانست. بخش سوم و چهارم، که در کلمات حضرت نیامده یا در تاریخ و مقتل نیامده، بخشی از آیات است که می‌توان جریان سیدالشهداء را مطابق با آن‌ها دانست و بخشی دیگر که می‌توان جریان حکومت اموی را مطابق با آن دانست.

- عنصر محوری دیگری هم سامان‌بخش این نهضت هست که البته در سخنان امام حسین (ع) صریحاً بیان نشده است. اصل اول این است که مهم‌ترین عامل رفاه جامعه وحدت و انسجام و هماهنگی است. عدم انسجام مهم‌ترین آفت جامعه است، لذا خداوند در سورة «حشر» فرمود ما برای انسجام و هماهنگی به این جامعه خون تزریق کردیم و آن اموال عمومی جامعه است، «کَیْ لاَ یَکُونَ دُولَةً بَیْنَ الْأَغْنِیَاءِ مِنکُمْ» (حشر / 7)، فرمود مال در نظام اسلامی باید مثل خونی باشد که به تمام رگ‌ها و جریان‌ها برسد مبادا در دست یک گروه خاصی تداول کند. اگر این‌گونه نباشد، جامعه فلج است و از فلج کاری ساخته نیست. جامعة عرب جاهلیت ناهماهنگ و فلج بود و به وسیلة قرآن منسجم شد، «اذْکُرُوا نِعْمَةَ اللّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ کُنْتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُم بِنِعْمَتِهِ إِخْوَاناً» (آل عمران / 103).

- اصل دوم، قرآن وقتی می‌تواند عامل انسجام باشد، مکتب وقتی می‌تواند عامل اتحاد باشد که خود متّحد باشد یعنی قوانین اعتقادی، اخلاقی، فقهی، و حقوقی او همگی هماهنگ باشند، «لَوْ کَانَ مِنْ عِندِ غَیْرِ اللّهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلاَفاً کَثِیراً» (نساء / 82). اگر این کتاب نوشتة غیر خدا بود حتماً در آن اختلاف بود زیرا یک مؤلف در طی ۲۳ سال آن هم در شرایط گوناگون بخواهد سخن بگوید دچار سهو، نسیان، و اشتباه می‌شود چون معصوم نیست. کتابی که آغاز و انجامش یک‌دست است، می‌تواند مردم را به یک‌دستی دعوت کند.

- امام حسین (ع) در کربلا به دشمنان می‌فرمود دشمن مشترک من و شما، عامل وحدت یعنی قرآن را تقطیع کرد، «الَّذِینَ جَعَلُوا الْقُرْآنَ عِضِینَ» (حجر / 91) مانند کسانی‌که «نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَکْفُرُ بِبَعْضٍ» (مائده / 84) شدند. اگر بخشی از آیات قرآن را از بخش دیگر جدا کنند انسجام آن رخت بر می‌بندد و مکتب و کتابی که خودش متشتّت شد می‌شود عامل تفرقه، نه عامل وحدت. حضرت به آن‌ها فرمود که بیایید بنشینیم بررسی کنیم براساس قرآن ما چه کرده‌ایم که خونمان را حلال کرده‌اید، «بم تستحلون دمی». عمامه که عمامة پیغمبر است، شمشیر که شمشیر پیغمبر است، در تمام روی زمین نوة پیغمبر که رسمی باشد من هستم، آخر چرا این‌جا جمع شدید دارید من را می‌کشید.

- پس از این امام (ع) دست بر محاسن گذاشت با خداى خود مناجات کرد، عرض کرد: خدایا «اشتدّ غضب اللّه على الیهود حین قالوا عزیر‌بن اللّه»، «اشتدّ غضب اللّه على النصارى حین قالوا الْمَسِیحُ ابْنُ اللّهِ»، «اشتدّ غضب اللّه على المجوس حین عبدوا النار من دون اللّه» چهارم، «اشتدّ غضب اللّه على قوم اجتمعوا قتلى ابن نبیهم». فرمود کشتن من همتاى انکار توحید است. این همان است که امام رضا (ع) در حدیث سلسلة الذهب به آن تصریح می‌فرماید که شرط ورود به دژ توحید، پذیرش امامت ائمه (ع) است.

 

* فایل این جلسه را می‌توانید با حجم 7 مگابیت از این‌جا بگیرید.

/**/