امروز تولد من بود، البته به تاریخ هجری قمری: 15 رجب 1406. مأموری که شناسنامه‌ام را نوشته حسابی بدخط بوده، ضمن نوشتن هم چند قطره آب یا مایعی شبیه آن روی بخشی از نوشته ریخته (البته شاید هم بعداً ریخته و کسی به من نگفته است) و جوهر این خط نازیبا درهم هم رفته و شده آشی شله‌قلمکار! تنها نکتة مثبتش این بوده که تاریخ تولد قمری را هم نوشته است. البته این روزها یافتن تاریخ معادل قمری کار سختی نیست، مثلاً می‌توانی به‌راحتی از این‌جا هر سه‌تا تبدیل را هم‌زمان انجام بدهی، اما خاطرم هست وقتی که مدرسه می‌رفتم و هنوز خبری از اینترنت نبود، با این دانشِ اضافی از زندگی خودم کلی به بقیة بچه‌ها پز می‌دادم!

یک نکتة دیگر را هم چند روز قبل فهمیدم. این که من و رابرت فراست هردو در یک‌روز به دنیا آمده‌ایم، 26 مارس، البته با یک فاصلة 112 ساله! ماجرا این‌طور بود که خیلی اتفاقی متوجه شدم که دقیقاً هم‌سنِ یکی از ستاره‌های مؤنث مشهور هالیوود هستم (البته همان‌جا سریعاً بهش پیام دادم که فکر من را از سرش بیرون کند چون من فعلاً قصد زندگی دارم!)، بعد این فکر به ذهنم آمد که ببینم هم‌سن و سال چه افراد مشهور دیگری هستم. نتیجة خاصی که به‌دست نیامد، عددِ سال را حذف کردم و جستجو را محدود به روز و ماه. لیست جالبی بود؛ از محمود عباس و استیون تایلر گرفته تا تنسی ویلیامز و رابرت فراست!

این اسم آخری لحظه‌ای من را با خود برد به ترم 3 یا 4 دورة کارشناسی در دانشگاه سیستان و بلوچستان، کلاس استاد جعفری که عشق خاصی به ادبیات داشت و حاضر بود تمام عمرش را زیر سایة درختی لب جویباری دراز بکشد و شعر بخواند اما کارمندی نکند. گمانم بعد از همان ترم هم بود که ایشان از زاهدان رفت، فکرکنم به مقصد مالزی و برای ادامة تحصیل چون آن موقع به‌نظرم هنوز دکتری ادبیات انگلیسی توی ایران نبود یا اگر هم بود آن‌قدر کم و سخت‌پذیرش بود که نمی‌شد خیلی روی قبول شدنش حساب کرد. آن ترم آقای جعفری سعی می‌کرد کمی از شوق ادبی خودش را توی ذهن و روح ماها هم بریزد، اما این‌طور که خاطرم هست شاید تمام ما شاگردان هنوز خیلی از مرحله پرت بودیم و البته شعرهایی هم که ایشان انتخاب می‌کرد احتمالاً خواندنش هنوز برای ما زود بود، به‌طوری‌که در ترم‌های بالاتر هم این حجم از شعرهای در این سطح در هیچ کلاسی با این دقت و وسواس کار نمی‌شد.

یکی از شعرهایی که در آن کلاس خواندیم از همین جناب فراست بود، شعری با عنوان Stopping by Woods on a Snowy Evening. گمانم قبلاً هم مطلب کوتاهی دربارة تأویل‌پذیری ادبیات توی همین وبلاگ نوشته بودم. جناب جعفری چنان تفاسیر جالبی از مصرع‌های (lines) این شعر کوتاه بیرون می‌کشید که مثل منی اگر صدها بار هم آن را می‌خواندم، راهی به هیچ‌کدامشان نمی‌بردم. در پایان هم ایشان خاطره‌ای سینمایی از دو مصرع آخر، که یکی هستند، گفت که حض آن جلسه را دوچندان کرد و یادش را در ذهن من حک. متن این شعر را برایتان می‌گذارم. ضمن این‌که وقتی توی اینترنت دنبال این شعر می‌گشتم به شعر زیبای دیگری هم از فراست برخوردم که همراه بود با صدای خود فراست. این شعر را هم، که دو مصرع آخرش برای من خیلی حرف‌ها دارد، برایتان می‌گذارم و فایل صوتی آن را هم می‌توانید از این‌جا بگیرید یا به‌صورت آنلاین به آن گوش دهید.

 

Stopping by Woods on a Snowy Evening

 

Whose woods these are I think I know.

His house is in the village though;

He will not see me stopping here

To watch his woods fill up with snow.

 

My little horse must think it queer

To stop without a farmhouse near

Between the woods and frozen lake

The darkest evening of the year.

 

He gives his harness bells a shake

To ask if there is some mistake.

The only other sound's the sweep

Of easy wind and downy flake.

 

The woods are lovely, dark, and deep.

But I have promises to keep,

And miles to go before I sleep,

And miles to go before I sleep.

 

The Road Not Taken

 

Two roads diverged in a yellow wood,

And sorry I could not travel both

And be one traveler, long I stood

And looked down one as far as I could

To where it bent in the undergrowth;

 

Then took the other, as just as fair,

And having perhaps the better claim,

Because it was grassy and wanted wear;

Though as for that the passing there

Had worn them really about the same,

 

And both that morning equally lay

In leaves no step had trodden black.

Oh, I kept the first for another day!

Yet knowing how way leads on to way,

I doubted if I should ever come back.

 

I shall be telling this with a sigh

Somewhere ages and ages hence:

Two roads diverged in a wood, and I--

I took the one less traveled by,

And that has made all the difference.